أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

36

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

مسلم حركت كرد تا اينكه به مدينه رسيد ، در مدينه در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز خواند و با خانواده‌اش خداحافظى كرد ، از قبيلهء قيس دو نفر راهنما كرايه كرد ، [ تا بلد راهش باشند ] آن دو مسلم را مىآورند كه [ ناگاه ] از مسير منحرف شده راه را گم كردند ، و گرفتار تشنگى سختى شدند [ كه به مرگشان انجاميد ] ، [ ولى پيش از مرگشان راه نجات را به مسلم نشان داده بودند ] گفتند : اين راه را بگير و برو تا به آب برسى . . . [ راه مذكور ] به جايى به نام مضيق از بطن الخيب منتهى مىشد . « 1 » نامهء مسلم از بين راه و جواب به امام عليه السّلام ( 1 ) . . . بعد از اين ماجرا مسلم بن عقيل به اتفاق قيس بن مسهر صيداوى به حسين عليه السّلام نوشت : من از مدينه با دو راهنما حركت كرده بودم ، ولى آن دو از مسير منحرف شدند و راه را گم كردند ، تشنگى بر ما فشار آورد تا حدّى كه ديرى نگذشت كه آن دو جان سپردند ، ولى ما به راه خود ادامه داديم تا به آب رسيديم . و [ خلاصه ] با اندك جانى كه برايمان باقى مانده بود نجات يافتيم آن آب در مكانى به نام مضيق در بطن الخيب است . به اين سفر فال بد زده‌ام ، اگر صلاح مىدانى مرا از اين سفر معاف كن و شخص ديگرى را بفرست . « 2 » حسين عليه السّلام به مسلم نوشت : . . . « ترسيدم ترس باعث شده باشد كه برايم نامه بفرستى و از مأموريتى كه به شما محوّل كردم استعفا دهى ، به سويى كه شما را بدان فرستاده‌ام پيش برو ، و السلام عليك » . مسلم عليه السّلام به كسى كه نامه [ امام عليه السّلام ] را [ برايش ] خواند گفت : اين [ مأموريت ]

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 : 354 و رك : ارشاد شيخ مفيد ، 2 : 39 و 40 طبرى ماجراى سفر مسلم را با تغييراتى از معاوية بن عمارة از امام باقر عليه السّلام ، هم نقل كرده است ، 5 : 347 . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 : 354 و رك : ارشاد شيخ مفيد 2 : 40 .